چه اتفاقی برای نوجوونا توی سال ۲۰۱۲ افتاد

بیا با هم یه آزمایش ذهنی انجام بدیم.

تصور کن یه میلیاردرِ آینده‌نگر به دختر ده‌ساله‌ت پیشنهاد میده که بیا جزو اولین ساکنین دائمی مریخ باش!

دخترت هم بهت التماس می‌کنه که قبول کنی؛ چون همه‌ی دوستاش توی این سفر ثبت‌نام کردن؛ اما تو قبل از اینکه جواب مثبت بدی، می‌فهمی این آدما عملا هیچ تحقیقی نکردن که محیط مریخ چه تاثیری روی مغز، استخون و بدنِ یه بچه‌ی درحال‌رشد می‌ذاره.

تشعشعات، جاذبه‌ی کم و متفاوت‌بودن شرایط مریخ نسبت‌به زمین چیزهایی هستن که نمی‌شه به‌سادگی از کنارشون عبور کرد.

خب، معلومه که توی این وضعیت جواب تو به درخواست فرزندت منفیه.

پس چجوری شد که ما دقیقا همین کارو کردیم؟

وقتی گوشی‌های هوشمند رو دادیم دست بچه‌ها و اونا رو توی اوایل دهه‌ی ۲۰۱۰ فرستادیم توی یه دنیای مجازی؟

این سوالیه که من، یعنی جاناتان هایت ازت می‌پرسم و پاسخ این سوال، محور شکل‌گیری کتاب «نسل مضطرب» هست.

من یه روان‌شناس اجتماعی توی دانشکده‌ی بازرگانی استرن دانشگاه نیویورک هستم که سال‌های زیادی رو صرف مطالعه‌ی اخلاق، هیجان و چیزایی کردم که باعث شکوفایی آدما میشه.

وقتی تمرکزم رو بیشتر روی سلامت روان نوجوونا گذاشتم، با یه بحرانی روبرو شدم که شبیه هیچ‌چیزی توی تاریخ مدرن نبود.

با داده‌هایی برخوردم که اصلا جای شکی باقی نمی‌ذاشتن؛ نرخ افسردگی، اضطراب، خودزنی و خودکشی بین نوجوونا، بین سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۵ تقریبا دو تا سه برابر شده بود.

این اتفاق توی آمریکا، انگلیس، کانادا، استرالیا، کشورهای شمال اروپا و حتی فراتر از اون‌ها افتاده بود.

هیچ جنگی باعث این اتفاق نشده بود؛ هیچ فروپاشی اقتصادی یا اتفاق سیاسی خاصی هم در کار نبود.

تنها توضیح منطقی این روند، تغییر سریعِ «کودکی مبتنی‌بر بازی» به «کودکی مبتنی‌بر گوشی» بود.

اما بنظر من منشا این مشکل از دو سرچشمه‌ی جداست که کاملا به‌هم مرتبطن.

اولی، ظهور گوشی هوشمند و شبکه‌های اجتماعیه و دومی، فرسایش چندین‌وچند ساله‌ی بازی آزاده که از دهه‌ی ۱۹۸۰ شروع شد.

وقتی که محافظت بیش‌ازحد ناشی از ترس، بچه‌ها رو از چالش‌های دنیای واقعی (که مغز درحال‌رشدشون بهش نیاز داشت) دور کرد، این دوتا جریان همدیگه رو تقویت کردن.

ما درست وقتی درهای دنیای واقعی رو به‌روی بچه‌ها بستیم که یه دنیای مجازی اعتیادآورتر و بی‌رحم‌تر رو دادیم دستشون.

نتیجه‌ش هم شد نسلی که داره روی مریخ بزرگ میشه.

کتاب «نسل مضطرب» هم یه تشخیصه و هم یه نسخه. تشخیصش آدمو به‌فکر فرو می‌بره؛ اما نسخه‌ش به‌طرز غافلگیرکننده‌ای امیدوارکننده‌ست.

تغییر ممکنه؛ اما خب لازمه همه با هم براش اقدام کنیم.