موضوع کتاب راجع‌به چیه؟ با استناد به آثار ۶ فیلسوف بزرگ تاریخ، راه‌حل‌های بکری برای مشکلات روزمره‌ت پیدا خواهی کرد

ما معمولا وقتی اسم فلسفه رو می‌شنویم، چیزهایی مثل دانشگاه، کلمات قلمبه‌سلمبه یا کتاب‌های ضخیم به ذهنمون میاد. فلسفه برای خیلی‌ها چیزیه که در قفسه‌ها خاک می‌خوره یا در کلاس‌های خشک تدریس میشه؛ اما اگه به ریشه‌ی ماجرا برگردیم، فلسفه اصلاً برای چنین چیزی به‌وجود نیومده بود.

فلسفه از دل یک نیاز کاملا انسانی متولد شد؛ نیاز به آرامش، نیاز به فهمیدن اینکه با رنج چه کنیم، نیاز به اینکه بدونیم وقتی دنیا طبق انتظار ما پیش نمی‌ره چطور باید ادامه بدیم.

میگن سقراط کل فلسفه رو در یک جمله خلاصه کرده بود: «خودت را بشناس!»

فلسفه دقیقا همین کار رو با ما می‌کنه و باعث میشه درک بهتری از خودمون پیدا کنیم و در نتیجه‌ی این درک بهتر، روان آرام‌تری داشته باشیم و تصمیم‌های بهتری هم در روزمره بگیریم.

نکته اینجاست که خیلی از مشکلاتی که توی زندگیت تجربه می‌کنی، فقط منحصر به تو نیستن و اتفاقا مشکلات جدیدی هم نیستن. خیلی‌سال پیش، نسل‌های قبل از تو هم با اون مشکلات روبه‌رو شدن و حتی بعضیاشون راه‌حل‌هایی براشون پیدا کردن که شاید اگه از اونا آگاهی داشته باشی، کیفیت زندگیت تغییر اساسی بکنه.

انسان هزاران ساله که با همون ترس‌ها، همون حسادت‌ها، همون امیدها و همون شکست‌ها زندگی می‌کنه. تکنولوژی تغییر کرده، شهرها بزرگ‌تر شدن، اما ذهن انسان، با تمام پیچیدگی‌هاش تقریبا همون باقی مونده.

داستان نوشتن این کتاب از همین دغدغه‌های ‌های رایج انسانی میاد. من آلن دوباتن هستم. شاید از بیرون انسان کاملی به‌نظر برسم، اما در واقعیت و در لایه‌ی درونیم می‌دیدم که توی گفتگوها، اولویت من همیشه این بوده که بقیه دوسم داشته باشن، نه اینکه حقیقت رو بگم.

میل به راضی‌نگه‌داشتن بقیه، مدام باعث می‌شه به جوک‌های بی‌مزه جوری بخندم که انگار پدر و مادری هستم که دارن شب اول نمایش مدرسه‌ی بچه‌شون رو تماشا می‌کنن.

با غریبه‌ها جوری با چاکرم‌مخلصم رفتار می‌کنم که انگار دربان هتلی هستم که داره به مشتری‌های پولدار خوش‌آمد می‌گه؛ اشتیاقی که از یه نیاز بیمارگونه و کورکورانه برای جلب محبت نشات می‌گیره.

موقع رد شدن از گمرک یا رانندگی کنار ماشین پلیس، یه آرزوی گنگ و مستاصلانه توی وجودم دارم که اون مامورهای یونیفرم‌پوش فکر خوبی درباره‌م بکنن.

ممکنه تو هم این احساسات رو بشناسی. اون اضطراب مبهم و خورنده‌ای که بهت می‌گه «به اندازه‌ی کافی خوب نیستی». ترس از محبوب‌نبودن، وحشت بی‌پولی، بار سنگین ناامیدی وقتی خواسته‌هات با واقعیت بی‌تفاوت دنیا برخورد می‌کنه، یا اون درد خالص و بی‌شیله‌پیله‌ی شکست عشقی.

همه‌ی ما گرفتار این دردهای روزمره هستیم و با این حال به‌ندرت می‌دونیم برای یه درمان قطعی باید سراغ کی بریم. غریزی فرض می‌کنیم که توی این ناتوانی‌هامون کاملاً تنها هستیم؛ اما وقتی زندگی سقراط رو مطالعه کردم، فهمیدم که اعتمادبه‌نفس اون از چیزی عمیق‌تر از کله‌شقی یا یه جور شجاعت خرکی سرچشمه گرفته. اون اعتمادبه‌نفس ریشه توی «فلسفه» داشت. فلسفه بهش باورهایی داده بود که باعث می‌شد وقتی با مخالفت شدید بقیه رو‌به‌رو می‌شه، به جای یه واکنش عصبی و هیستریک، یه اطمینان عقلانی داشته باشه.

با خودم گفتم که اگه فلسفه انقدر قدرتمنده که می‌تونه از یه آدم عادی مثل سقراط، چنین انسان پولادینی بسازه، چرا من نباید بیشتر درباره‌ش بدونم.

نتیجه‌ی این سوال شد کتابی که در ادامه قراره خلاصه‌ش رو بخونی. توی این کتاب سراغ ۶تا از بزرگ‌ترین فلاسفه و متفکران تاریخ رفتم.

ابتدا از سقراط شروع کردم، کسی که به ما یاد میده چطور با رنج عدم محبوبیت کنار بیایم. بعد سراغ اپیکور میرم، کسی که نشون میده چطور با رنج بی‌پولی روبه‌رو بشیم و چطور زندگی رضایتمندانه‌تری رو تجربه کنیم. در بخش سوم سراغ سنکا میرم که راهکارهای نابی برای مواجهه با موقعیت‌های ناامیدکننده‌ی زندگی ارائه میده. در بخش چهارم سراغ میشل دو مونتنی میرم که نشون میده همه‌ی اون چیزهای خجالت‌آوری که توی سرت ممکنه بچرخه، توی سر بزرگ‌ترین آدمای تاریخ هم می‌چرخه و تو در این زمینه نباید خودت رو سرزنش کنی. در بخش بعدی سراغ آرتور شوپنهاور، فیلسوف بدبین تاریخ میرم که به‌طرز عجیبی می‌تونه بهترین توصیه‌ها رو برای روابط عاشقانه‌ی ناموفق و قلب‌های شکسته ارائه کنه و درنهایت به فریدریش نیچه، فیلسوف بزرگ آلمانی می‌رسیم که نگاه ما رو به مقوله‌ی رنج می‌تونه به کلی تغییر بده.

این خلاصه کتاب یه تمرین تئوری و خاک‌گرفته نیست. این یه «داروخانه برای روح» هست. اگه تا حالا حس کردی ناتوان هستی، کسی دوستت نداره، فقیر هستی، یا کلاً زیر بار مشکلات زندگی کمر خم کردی، ازت دعوت می‌کنم با من سراغ این مردان بزرگ تاریخ بیای و ببینیآیا ذهن باستانی اونا می‌تونه ذره‌ای بهت تسلی بده یا نه.

در ادامه‌ی خلاصه کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» به‌کمک چکیدا متوجه میشی:

  • چطور روش پرسش‌و‌پاسخ سقراط می‌تونه باورهای بنیادین ما رو به چالش بکشه؟
  • چرا آرتور شوپنهاور بدبین بهتری تسلی‌بخش قلب‌های شکسته هست؟
  • چرا نیچه باور داشت که رنج یک لازمه برای زندگی‌ست؟