موضوع کتاب درباره‌ی چیه؟ از دیدگاه آدمای عمیق و قهرمان قرن بیستم درباره‌ی معنی زندگی باخبر میشی و می‌فهمی چطوری معنای زندگی خودشون رو پیدا کردن

اگه یه روز یکی بیاد و بهت بگه می‌خوام خودکشی کنم، چی بهش میگی؟ اگه ازت بخواد یه چیزی بهش بگی که قانعش کنی خودش رو نکشه، جوابت بهش چیه؟

این ماجرا برای من، یعنی ویل دورانت اتفاق افتاد. توی یکی از روزای پاییز ۱۹۳۰ که نسیم خنکی هم می‌وزید، مشغول کارهام در نیویورک بودم که مردی وارد باغم شد و گفت قصد داره خودش رو بکشه، مگر اینکه فیلسوف بتونه دلیل معتبری براش بیاره که این کارو نکنه. نهایت تلاشم رو کردم و چیزای مختلفی بهش پیشنهاد دادم. گفتم یه کار برای خودش دست‌وپا کنه؛ اما اون کار داشت. بعد دیدم نه گرسنه‌س و نه فقیر. همون سال چندین نامه‌ی اعلام خودکشی دریافت کردم و فهمیدم نزدیک به ۳۰۰هزارتا خودکشی بین سال‌های ۱۹۰۵ تا ۱۹۳۰ توی آمریکا اتفاق افتاده.

خبر داری که هر ۱۷ دقیقه‌ای که می‌گذره، یه نفر توی آمریکا خودکشی می‌کنه؟ می‌دونستی از بین هر ۸۵ نفر یه نفر خودش رو می‌کشه؟ این نشون میده که یه پرسش همیشگی، ذهن بشر رو به خودش مشغول کرده و به‌نظرم از اون مهم‌تر سوالی وجود نداره. اونم اینه که معنی زندگی چیه؟ و بعدش سوالات دیگه‌ای مطرح میشه؛ مثل اینکه اصلا من اینجا چیکار می‌کنم؟ آیا خدایی هست؟ چرا ما آدما اینقدر رنج می‌کشیم؟ فایده‌ی نفس‌کشیدنمون چیه؟

مدت طولانی از زندگی‌م به این سوال فکر کردم. وقتی اون مرد بهم رجوع کرد و من متوجه آمار هولناک خودکشی شدم، نشستم و نامه‌ای نوشتم. توی این نامه با لحن شاعرانه‌ای از مخاطبم دعوت کردم به این سوال جواب بده و بعد بگه چطوری معنی و رضایت رو توی زندگی خودش پیدا کرده. من این نامه رو برای صد نفر از آدمای مهم و مشهور روزگارم فرستادم. پاسخ‌هایی که به دستم رسید، نشون می‌داد نه‌تنها اونام توی زندگی‌شون دنبال معنا بوده‌ان، بلکه عملا بهش دست پیدا کردن. 

وقتی همه‌ی جواب‌ها رسید، خودم هم پاسخی برای پرسش‌های خودم نوشتم و سال ۱۹۳۲ همه‌ی این نوشته‌ها رو با هم به چاپ رسوندم. البته اون موقع زیاد مورد استقبال واقع نشد. ولی هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردم که بعدها این کتاب به یکی از مهم‌ترین آثار من تبدیل بشه. احتمالا خوندن دیدگاه‌های کسی که هزاران صفحه تاریخ تمدن نوشته، درباره‌ی معنی زندگی برای آدما جالب توجه شده بود. 

من همیشه سعی داشتم فلسفه رو از اون حالت دورازدسترس‌بودن خارج کنم و به زندگی روزمره‌ی مردم بیارم. پنجاه سال از عمرم صرف نوشتن مجموعه کتاب‌های تاریخ تمدن شد و همچنین سعی کردم با کتاب داستان فلسفه، مردم رو به بیانی ساده با فلسفه آشنا کنم. دغدغه‌ی همیشگی من برادری و برابری بین انسان‌ها بوده و تلاش کردم به آدم‌ها کمک کنم تا چشم‌اندازهایی بزرگ‌تر و دیدگاه‌هایی شفقت‌آمیزتر داشته باشن.

توی کتاب درباره‌ی معنی زندگی می‌تونی بفهمی که آدمای عمیق و تاثیرگذاری مثل مهاتما گاندی، جروج برنارد شاو، سینکلر لوئیس، جواهر لعل نهرو و آندره موروا چه دیدگاهی نسبت‌به زندگی و معنای اون داشتن. انگار که اینجا گروهی از شاعرا، فیلسوف‌ها، زندانی‌ها، ورزشکارها، نویسنده‌ها، موسیقی‌دان‌ها و رهبران با هم وارد گفتگو درباره‌ی چنین پرسش عمیقی شده باشن. این کتاب تو رو با چشم‌انداز تازه‌، خوش‌بینانه و پرجسارتی از زندگی آشنا می‌کنه که شاید برات انگیز‌ه‌ای باشه که زندگی رو با تمام توان و پتانسیل خودت زندگی کنی، قطره‌ای از اون رو بیهوده هدر ندی و مثل اون قهرمانان، تو هم قهرمان زندگی خودت باشی.

توی خلاصه کتاب «درباره معنی زندگی» به‌کمک چکیدا متوجه میشی:

  • قهرمان‌ها چطوری از محدوده‌ی ترس‌ها و نگرانی‌هاشون پا بیرون گذاشتن؟
  • از کجا بفهمی معنای زندگی تو چیه؟
  • اگه یکی می‌خواد خودکشی کنه، بهش چی بگی که منصرف بشه؟