موضوع کتاب دربارهی چیه؟ با ابعاد جدیدی از شکوه و دلایل سقوط ایران باستان روبهرو میشی!
تا حالا شده توی خلوت خودت، چشمات رو ببندی و سعی کنی تصور کنی قبل از اینکه ایران وارد دوران اسلامی بشه، دقیقا چه شکلی بود؟ چه بویی میداد؟ چه ابهتی داشت؟
خیلی از ما، تحت تاثیر تاریخنگاریهای غربی، عادت کردیم ساسانیها رو فقط یه «پاورقی» توی کتابهای تاریخ ببینیم؛ یه سری جنگجوی سمج که هر از گاهی پاشنهی آشیل رومیها رو هدف میگرفتن و در نهایت هم با یه شکست تلخ از صفحهی روزگار محو شدن؛ اما حقیقت، خیلی فراتر و خیرهکنندهتر از این حرفهاست!
ما داریم دربارهی یکی از دو «ابرقدرت مطلقِ» تمام دوران باستان حرف میزنیم؛ تمدنی که پادشاهش، ملقب به شاهنشاه، روی تختی مینشست که با زنجیرهای طلا از سقف آویزون بود تا سنگینی وجود یه نیمهخدا روی زمین حس نشه!
دنیایی رو تصور کن که توش پادشاه پشت یه پردهی حریر پنهان میشد، چون معتقد بودن چشم آدمیزاد معمولی تابوتحمل اون همه شکوه و «فرِ ایزدی» رو نداره.
من تورج دریایی هستم، پژوهشگر و ایرانشناس معاصر؛ کسی که سالهای زیادی از عمرش رو توی دالانهای تاریک تاریخ، بین کتیبههای سنگی و سکههای قدیمی گذرونده تا بتونه صدای خُفتهی نیاکانمون رو بشنوه.
من توی این کتاب میخوام دستت رو بگیرم و از مرزهای زمان ردت کنم و ببرمت دقیقا وسط تالارهای افسانهای تیسفون.
جایی که ساسانیها نشستن و با ظرافت تمام، چیزی به اسم «ایران» رو نه فقط به عنوان یه تیکه خاک، بلکه به عنوان یه «ملت» و یه «هویت» اختراع کردن.
میخوام بهت نشون بدم که چطور نبوغ، هنر و سیستم مدیریتی اونا، جوری توی رگهای تاریخ دوید که حتی بعد از سقوط تاجوتختشون، شد ستون اصلی تمدنهای بعدیای که ما امروز بهشون افتخار میکنیم.
در ادامهی خلاصه کتاب «شاهنشاهی ساسانی» در اینمورد میخونی:
- قصهی خاندان روحانیای که از معبد «استخر» شروع کردن و ایدهی «ایرانشهر» رو آفریدن.
- سفر به عصر طلایی شاپور و انوشیروان؛ روزگاری که نبض ثروت، علم و هنر جهان توی مشت ایران بود.
- تماشای لحظات سقوط و کشف این حقیقت که چطور «روح ساسانی» شد فونداسیون تمدن بزرگ اسلامی.