موضوع کتاب درباره‌ی چیه؟ یاد می‌گیری که چطور از اکنونِ خودت بیشتر لذت ببری و کمتر حسرت نسخه‌های نزیسته‌ی خودت رو بخوری!

یه زخمی هست که خیلی از ما انقدر آروم و بی‌صدا با خودمون جابه‌جا می‌کنیم که گاهی یادمون میره اصلا وجود داره: «زخم زندگی‌های انتخاب نشده».

همون ورزش حرفه‌ای که توی پونزده سالگی رهاش کردیم، رابطه‌ای که تمومش کردیم، یا برعکس، رابطه‌ای که باید زودتر ازش می‌زدیم بیرون و موندیم.

شهری که هیچ‌وقت بهش نقل‌مکان نکردیم، گروه موسیقی‌ای که ترکش کردیم، یا آدمی که هیچ‌وقت بهش زنگ نزدیم.

ما این زندگی‌های نزیسته رو مثل یه کتابخونه از «خودهای خیالی» با خودمون حمل می‌کنیم؛ خودهایی که توی ذهنمون بی‌نقصن، هیچ اشتباهی ندارن و از این زندگی فعلی که داریم توش دست‌و‌پا می‌زنیم، خیلی سرترن.

کتاب کتابخانه‌ی نیمه‌شب اثر مت هیگ، داستان زنی به اسم «نورا سید» رو روایت می‌کنه؛ کسی که به نقطه‌ای می‌رسه که این زخم براش کشنده میشه.

نورا توی سی‌وپنج سالگی، تنها توی یه آپارتمان دلگیر، وقتی گربه‌اش تازه مرده، شغلش رو از دست داده و با برادرش قهره، به این نتیجه می‌رسه که دیگه دلیلی برای ‌زنده‌موندن نداره.

نورا دست به خودکشی می‌زنه اما به جای مرگ، سر از یه کتابخونه درمیاره.

یه جای بی‌نهایت، با رنگ سبز جادویی که انگار توی لحظه‌ی صفر نیمه‌شب متوقف شده.

جایی که هر کتاب توی قفسه‌هاش، نسخه‌ای از زندگی خودشه که می‌تونه انتخابش کنه و توش زندگی کنه.

در ادامه خلاصه کتاب «کتابخانه‌ی نیمه‌شب» در این‌باره می‌خونی:

  • سفر به زندگی‌های نزیسته: نورا وارد نسخه‌های مختلفی از خودش میشه تا ببینه اگه تصمیمات دیگه‌ای می‌گرفت، زندگی‌اش چطور می‌شد.
  • کشف چهره‌ی واقعی حسرت‌ها: نورا می‌فهمه زندگی‌هایی که همیشه آرزوشون رو داشته، در واقعیت اصلا اون‌قدرها هم بی‌نقص و رویایی نبودن.
  • تلاش برای نوشتن آینده: نورا در اوج ناامیدی متوجه میشه که باید دست از غصه خوردن برای گذشته برداره و خودش نویسنده‌ی فصل‌های بعدی زندگیش باشه.